تبليغاتX
ایستاده با قارچ

 

تق تتتق تق تق.....

از بچگي این رمز من و  داداشم بود که اينطوري در بزنیم ....

نيمه شب  بود كه با كل ناموس يعني حاج خانوم مادرم و خواهرم و زن داداش داشتيم از عروسي بر  مي گشتيم ..داداش اونشب به علت اينكه پزشك كشيك بود گفته بود كه نمياد ...وسط راه بوديم كه يهو حاج خانوم كه خيلي دوست داشت پسرش رو در لباس سفيد پزشكي در حالي كه بيماران را ویزیت کرده و گوشي را بر روي گردن انداخته و بر بالای بالین یک بیمار ایستاده و به مداوای او مشغول است ببيند و پيشنهاد داد كه "حالا كه تا اينجا اومديم بريم داداشت رو ببينيم ديگه"  ،اين پيشنهاد مورد موافقت جمع قرار گرفت و سر ماشین رو کج کردم ...

به محض اينكه اين ضربه ها را بر طبق عادت بر در نواختم كليد در قفل چند بار چرخيد و در باز شد در حالي كه كسي معلوم نبود ...اول حاج خانوم و بقيه رفتند تو ... من ديدم كه هر كدام پس از وارد شدن به پشت در نگاه كرده و لبخند بر لبشان خشك ميشد ، وارد شدم و ديدم كه داداش در حالي كه به جاي لباس سفيد پزشكي فقط يك عدد شورت سفيد بر پا دارد مات و مبهوت در حالي كه آب دهان خود را قورت ميداد و سعي ميكرد كه سيستم را مخفي كند پرسيد اينجا چيكار ميكنين ؟!!!!

در حالي كه ديگران در حال توضيح بودند و ايشان در حال پوشيدن لباس در را بستم و نزد بقيه كه در قسمت پشت در بودند نشستم ...به دقيقه نرسيد كه ناگهان صداي در بلند شد :

تق تتتق تق تق...

رنگ از رخ داداش پريد ولي قبل از اينكه فرصت عكس العملي پيدا كند در به سرعت باز شد و يك فرشته سفيد پوش از در درآمد و چون ما پشت سرش بوديم و ما را نمي ديد در را بست و گفت : "اومدم جوجو ....!!!"

.............

باقی بقای وجود هر چی فرشته سفید پوشه  

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------

پي نوشتها :

-         راست میگن که هرزگاهی پسورد یا رمز ورود تون رو عوض کنین . 

-         انقدر اين آمپول بازي و دكتر بازي شيرينه كه بعضيا به عشق اون فقط ميرن پزشكي ميخونن

-         از نازنين نگاران عزيز خواهش ميشود كه حتي المقدور در جاهاي عمومي از كلماتي نظير جوجو ، جيگر ، توله سگ ...استفاده ننمايند

-         از اون تاريخ حاج خانوم هميشه با ديدن روپوش سفيد پزشكي زير لب نفرين ميگه و آق والدين ميكنه .

-         به خودم قول دادم كه ديگه هيچ وقت زن دوم داداشم رو به محل كارش نبرم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/26ساعت 13:11  توسط قارچی  | 

 

مرتيكه عوضي !!!...چي فكر كردي ؟! بي شرف بي همه چيز  !!! .....

....

تصميم گرفته بودند كه دسته جمعي براي زيارت به مشهد بروند و يك شب توقف در شمال ارزش داشت

عروس و داماد جديد هم در بين اين چند خانواده مذهبي ارج و قرب خاصي داشتند ...ويلاي اجاره اي كوچك بود و فقط يك اتاق داشت ، طبق عرف مشخص بود  كه خانمها بایدهمه در يك اتاق بخوابند و آقايان در سالن .....

تازه داماد در كنار حـاج مظفر كه هيكل تپل و گوشتالوئي داشت خوابيد  ...نيمه هاي شب بود كه فرياد حـاج مظفر بلند شد و در حالی که می لرزید تند تند هر چه از دهانش در می آمد نثار تازه داماد می کرد .....و تازه داماد مادرمرده كه از خجالت از سرخي به سياهي ميزد و به تته پته افتاده بود اصلا" نمي دانست كه بايد چه بگويد و جماعت هم هاج و واج ...

خيلي بد است كه آدم نتواند توضيح دهد كه آقا جان من اگر نصفه شب و در حالت خواب شلوارم را پائين كشيده ام و از پشت به شما چسبيده ام و دست انداخته و سينه هاي شما را در مشت فشرده ام شما را با زنم اشتباه گرفته ام !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/22ساعت 6:59  توسط قارچی  | 

 

حاج آقا مثل هر سال افطاري داده و همه رو دعوت كرده بود ، بيست سي نفري  بودند ،  بعد از غذا همه سنگين شده و روي مبلها ولو و هر كسي از هر دري سخني مي گفت ، چند بچه قد و نيم قد هم در اين ميان وول ميخوردند و از در ديوار بالا ميرفتند و در بين آنها زنگوله پاي تابوت حاج آقا  كه دختركي سه چهار ساله بود از همه بيشتر شيطنت مي كرد .... مادر يكي از نوزادها در حال عوض كردن پوشك پسر چند ماهه اش بود كه سر و كله دختر حاج آقا و دخترك  ديگري پيدا شد كه نگاهشان به چيز پسرك افتاده و اين ديالوگ آغاز شد :

-         واي شـ.ومبولشو ببين !

-         آرررره ...چرا اين شكليه ؟!!

-         ببين ، ببين مال آدم بزرگا يه شكل ديگه اس ...

-         چطوري مثلا" ؟!

-         ريشم داره !!!

-         يعني چي ؟!!

-         ريش داره بخدا !!!

-         مگه ميشه ؟!

-         آره من خودم ديدم ، بيا ...

 

و بعد دست دخترك را گرفته و كشان كشان به سمت حاج آقا رفته و بلند بلند گفت :

- بابا ، بابا ، بابا...

حاج اقا كه مشغول سخـنراني و ايراد نطـقي جدي بود حرف خود را قطع كرده و با لحني مهربان پرسيد :

چيه بابائي ؟

دخترك با صداي بلند كه دخترك هم بشنود و در حالي كه همه شنوندگان ميخواستند ببينند كه سوال ايشان چيست كه نطق حاج آقا را قطع نموده پرسيد :

بابا .....مگه تو شـ.و موبولت ريش نداره ؟!!!

حاج آقا همچون فسيل يخ زده يك دايناسور ميخ نشست ...

دخترك دوباره پرسيد :

بابا مگه شـ.و موبل تو ريش نداره ...؟

پس از چند لحظه يكي از حضار سريع بلند شد و در حالي كه بازوي دخترك را گرفته و مي كشيد سعي كرد تا او را از اين سوال منصرف كند و دخترك در حالي كه قصد توجيه داشت بلند ميگفت : آخه من خودم ديدم ... 

و حاج آقا در حالي كه نفسش به شماره افتاده بود مانند رنگين كمان رنگ عوض مي كرد  

حاج خانوم هم تا پايان مهماني از آشپزخانه بيرون نيامد

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن 1 : نظافت چيز خوب و واجبيه ، پس فكر كردين چرا اسمشو گذاشتن " واجبي " ؟

پ ن 2 : اين كلاسهاي آموزشي توي مهد كودك چرا بعضي چيزا رو ياد نميده پس ؟

پ ن 3 : هيچ وقت به بجه تون اعتماد نكنين

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/06ساعت 18:59  توسط قارچی  | 

 

        يك شب دير وقت زمستاني بود ...تنها نسخه پيچ داروخانه جلوي پيشخوان ايستاده و بدون توجه به افرادي كه جلوي او نسخه به دست منتظر بودند كار خود را انجام ميداد ، من و چند مرد ديگر درحالي كه هر كدام سعي داشتيم زودتر دست خود را از سوراخ جلوي شيشه به داخل ببريم و نسخه مان را تحويل دهيم بهم فشرده از بالاي سر هم منتظر بوديم  كه نسخه پيچ نسخه بعدي را بخواهد ، ناگهان از عقب صداي مليح و نرم زني به گوش رسيد كه خيي مودبانه گفت  " آقا ببخشيد اجازه ميدين؟ " چند نفري خودشان را كنار كشيدند و او بين جمعيت جا شد ولي بقيه اين فداكاري را نكرده و ببخشيدهاي ايشان نتيجه اي نداشت ..... خودش رو يه كمي به جلو كشيد و از پشت سر بقيه با صداي مانند پرستاراني كه دكترها را با پيجر به اطاق عمل دعوت ميكنند  به نسخه پيچ گفت : آقا ببخشيد ، ....آقا ...  معذرت ميخوام ....

          نسخه پيچ كه در بين اين همه صداي مردانه صداي نرم و نازكي را شنيده بود از بالاي عينك به ايشان نگاهي انداخت و اين اتصال نگاه باعث شد تا خانم با لحني ملوسانه درخواست خود را بگويد :

" ببخشيد كـ.ـــــ.اندوم مارك * داريد ؟"

ناگهان جمعيت همچون درياي نيل كه در مقابل موسي راه گشود دهان باز كرد و پير و جوان با جان دل به ايشان اجازه دادند تا جلو رفته و به پيشخوان برسد و بعد مشتاقانه به نظاره ادامه روند اين گفتگو و درخواست ایشان ايستادند

نسخه پيچ كه خوب نشنيده بود كمي گوش خود را جلوآْورده و پرسيد : چي ؟!!!... و خانم دوباره جمله خود را تكرار كرد ...

نسخه پيچ عينك خود را جابجا كرده نگاهي موشكافانه به قفسه كـ..ـاندومها انداخت و پس از لختي تامل گفت نه نداريم ...

- چي دارين پس ؟ يعني چه ماركي دارين ؟!

نسخه پيچ دوباره نگاهي به قفسه انداخت و گفت

- مارك ** و ***

- كدومش بهتره ؟!!!

      ملت كه تا اينجا مانند تماشاگران بازي تنيس در سكوت كامل با گفتن هر جمله رويشان به طرف گوينده بر ميگشت با شنيدن اين جمله انگار كه به بزرگترين صحنه ورزشي نگاه ميكنند چشمهايشان گشاد شده و هيجانشان چند برابر گرديد

نسخه پيچ پس از كمي فكر كردن با مكث گفت :

- نميدونم والا ....!

- اون اوليه كه گفتين طعم توت فرنگي هم داره ؟!

نسخه پيچ كله خود را به طرف قفسه ها برد تا خداي ناكرده چيزي را ناديده نگذارد ، كله جمعيت هم همراه با او به سمت قفسه ها رفت تا از نزديك بازرسي و نتيجه را با چشم خود ببينند كه چيزي از قلم نيفتد .... پس از كمي تحقيق و تفحص خوشبختانه مورد درخواستي يافت شد و نسخه پيچ اعلام كرد كه :

-بعله هستش ، ميخواين ؟

-بله مرسي

نسخه پيچ يك بسته 12 عددي را برداشت تا در نايلون بگذارد كه خانم با همان صوت دلربا اعلام نمود :

-لطفا" 4 تا سه تائي بدين !!!

 چشمهاي تماشاگران خيره و حتما " برخي از پاها از قسمت داخل ران بهم فشرده شده بود كه خانم در عين خونسردي كالاي درخواستي را دريافت و پس از تسويه حساب با گفتن " مرسي ، ممنونم " خداحافظي كرده و به سمت در خروجی راه افتاد . تلق تلق بوت پاشنه بلند ايشان حاكي از عجله در اجراي به موقع پروژه داشت

تمام سرها كه در نهايت سكوت ايشان را تا موقع خروج از در بدرقه و اسـكن و ام  آر آي نموده بود به طرف نسخه پيچ برگشت و ايشان مانند يك متهم در حالي كه شانه ها را بالا مي انداخت گفت : ببخشيد ....!!!

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن 1 : هيچ وقت علت معذرت خواهي نسخه پيچ را نفهميدم !

پ . ن 2 : من نمي دانم چرا اطلاع رساني نميشود كه مصرف زياد توت فرنگي موجب بهم ريختن مزاج و اســــهال مزمن ميشود ؟ اين همه ميوه و طعم مختلف .....!

پ . ن 3 : اي فيثاغــورث اي ارشــــميدس ، خاك تو سرتان ....كي گفته كه سه چهار تا دوازده تا ميشود  ؟!!

پ . ن 4 : از گفتن ماركهاي * ، ** ، *** معذورم ، توليد كنندگان ميتوانند براي تبليغ كالاي خود مبلغ پيشنهادي را اعلام نمايند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 12:35  توسط قارچی  | 

 

      جــــــ.ا كشي را شيرازيان به اسباب كشي يا اثاث كشي گويند  بدان معنا كه آدميزاد شير پاك خورده خانمان را بر كول نهاده و همچون گربه كه بچه به دندان گيرد از جائي به جاي دگر آواره شود و اين درد سالي يكبارعود نموده و اغلب شامل اقشار آسيب پذير بوده و مرفهين بي درد با آن ناشناسند.

از بين تمامي الفاظ " كش " دار كه گويند بسيار هم نكوست ولي اسمش را بد در كرده اند كه دست در آن زياد نشود جـ.ـــــــــــاكشي بسيار نكوهيده است كه ازعوارض آن ميتوان به انواع  قولنج و آرتروز و زَقنَبود اشاره نمود .و از مزاياي آن  اينكه در مردان باد فتق و سرويس گشتن دنبايلچه ! و در زنان درد كمر را كه هميشه خدا دارند مزيد گرداند كه اين امر خود باعث كنترل جمعيت گشته در راستاي شعار دو فرزند كافيست .

براي رفع اين ابتلا ميبايست همسري برگزيد خانه دار و اين يعني كه بابا يش پولدار بوده و از روز نخست يك عدد خانه نكو بر تو ارزاني دارد كه شاعر فرموده است " تو فكر يك سقفم " از آن كه پدر همسري گدا داشته است و نامايه دار .

نقل است كه فقيري دختري برگزيد از بزرگان براي دوستي ، و طرحي ريخت براي دل بردن از ايشان و خانه دار شدن و يك  شب ندا بر او آمد كه ( اذهب الي مكان التهي  و اَفتحَ البابُ الگرل فِرِندكَ  و اوپن هي َ بطريق المخ زني ، ماذا انت صاحبخانه في نهايت ) و او فهميد كه زمان آن رسيده است كه آستين بالا زند و تنبان پائين تا پدر دختر موافقت كند اين وصلت را كه انشاالـ.... ميمون است و مبارك .  

 آورده اند كه گاها" براي معالجه ميتوان ترب را با كاپوچينو مخلوط و بعد از بيف استرا گانف ميل نمود كه در خواب ، رويائي توان ديد ديدني و گويند كه اغلب بعد از ديدن اين رويا به حمام روند انا لا ادري ،

روايت است كه اين درد پس از مردن دوا يابد و سر منزل مقصود يابد هر بينوائي كه گفته اند مشكلي نيست كه آسان نشود ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 10:58  توسط قارچی  | 

 

از آنجا كه بنده در تمام زندگي خود فقط به آمپول بازي علاقه داشته ام لذا هر بار كه دوستان  ما را دعوت نمودند پيچانديم ...اين بار كه نونو جان دعوتنامه رسمي فرستادند ، چون كار فرهنگي بود پذيرفتيم ...

از آنجا كه ما ايراينيان غيور به فحش زياد علاقه داريم و حتي در هنگام يادگيري هر زباني اول فحشهاي آنرا فرا مي گيريم لذا از بنده دعوت شده كه فحشهائي را كه بطور خاص ميباشند به اطلاع عموم برسانم

لازم بذكر است كه اغلب اين عبارات نغز ذيل ساخته خود اينجانب بوده و هرگونه كپي برداري ممنوع است البته چنانچه بخواهيد خواهر مادر طرف را شيفته خود ساخته كه شما را دعا كنند و در دل بگويند دستت درد نكنه چه حالي داد !! ميتوانيد درخواست كتبي بدهيد

 مموش (mamosh) : به شخص گل و بلبل گفته ميشود ، مترادف با فوفول

سوسول غمچه (soosool ghamche)  : ويرايش جديد همان سوسول

ايشبيل ( ishbil )  : به معناي همان آدم هويج يا دسته كلنگ ميباشد

فشل ( fashal )  : آدم زاقارت را گويند

شيمبل طلا : (shimbal tala) : به آدم اسكل گفته ميشود

شلبقت دسبق : (shalbaghet dasbagh)  يعني ايشالا ماتحت مبارك به زودي جر بخورد

اوسبل فنگ : ( osbol fang)  همان  كام مبارك سرويس بادا خودمان است

....

براي رفتن به مرحله بعد كه همان مرحله بي تربيتي است بايستي رمز عبور را وارد نمائيد

 البته بعضي اوقات ما چون خودمان ذهنمان منحرف است قبل از اينكه طرف حرفش را تمام كند آنرا فحش مي انگاريم ، براي مثال ميتوان به قطعه ادبي ذيل اشاره نمود ( براي درك مطلب ، فينگيليش نوشته شده لطفا" با آهنگ بخوانيد )  :

Ki ram….ki ram….ki ramezono dide? Ko nam …..ko nam ….ko nam nam baroon? Man madareto khahareto gaiidame dar mididam ….boro kharkosiahat kon….

 از تمامي دوستان محترم و محترمه عذر خواهي رسمي مي طلبم ...روم به ديوار .....اين هم نوعي ادبياته ديگه !!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 8:58  توسط قارچی  | 

                موضوع انشا : دوست دارید چه کاره شوید

البته وازح و مبرحن است كه خارج اصلن جاي خوبي نيس ولي من خيلي دوس دارم كه رئيس خارج بشوم  پدرمان هميشه ميگويد كه خارجيها نجست هستند  و نبايس باهاشان دست داد يكبار كه اين را از پسر عممان كه دانش جو است پرسيدم گفت براي اينكه آنها "قوسل " نميكنن ولي من روم نشد كه بگم من هم قوسل نميكنم ....من اگر رئئس خارج بشوم خيلي كارهاي خوب خوبي ميكنم ، مثلن آنها را مجبور ميكنم كه فارسي هرف بزنن كه وقتي داريم ماهپاره ميبينيم بفهميم چي ميگوين ، معلم پارسالمان ميگفت كه فارسي خيلي سخت است ولي من ميدانم كه اينطوري نيس براي اينكه هر بچه 3 ساله اي هم ميتواند فارسي هرف بزند و حتي حافظ و سعدي و فردوسي هم كه اون زمانهاي خيلي قديم بودن بلد بودن فارسي هرف بزنن و اونوقت انقدر مجبور نمي شويم  كه بريم كلاس زبان البته من نميدانم كه وقتي ميگوييم كه اينگيليس خيلي بد است بعد چرا همه دوس دارن كه اينگليسي ياد بگيرن و حتي خواهرم ميگفت كه تو كونكور هم انگيليسي ازشون ميپرسن ...

                   ما خيلي از خارجيها بهتريم چون پدر بزرگم هميشه يه شعر برايمان ميخواند و ميگفت "هنر نزد ايراني آن هست و بست " البته ما خيلي نميفهميم كه منظورش چي بود ولي حتمن چيز خوبي بوده .

مادر بزرگمان خدا بيامرز هميشه به ما ميگفت كه بايستي عربي ياد بیگيريم چون سر پل سلات كه جلويمان را ميگيرن اگر نفهميم كه ازمان چي ميپرسن از بالاي پل پرتمان ميكنن توي آتيش جهنم ،و من وقتي ازش پرسيدم كه پس اين خارجيها چي ميشن گفت همشان ميرون به درك اسول الساولي.

خارجيهاي بيچاره مثل ما مستراح ندارند و بجاش توالت فرنگي دارند ، پدر من يكبار به توالت فرنگي رفته و هميشه برايمان با آب و تاب تعريف ميكند كه اين بدبختها چقدر مشكل دارن براي اينكه بروند دسبه آب ،

من شنيده ام كه اين خارجيها همه را معتاد ميكنن چون يكبار كه پدرم يه جايي كار ميكرده يك خارجي كه "موندس " بوده به پدرمان يك سيگار خارجي تاروف كرده كه رويش عكس شتر بوده و پدر من فهميده كه اونا پشكل ميكشن و همينطوري همه را میخواهن معتاد کنند ...

ما ايرانيها زنامون فقط يه دونه شوهر ميكنن ولي اونجا زناشون چن تا شوهر ميكنن چون يه بار كه خونه پسر خاله مان بوديم و هيشكي خونه شان نبود پسر همسايه شان يه فيلم گذاشت كه خيلي جاهاي بي تربيتي داشت و من فهميدم كه اونجا زنا چند تا شوهر ميكنن.

              خارجيها خيلي آدماي بدي هستن چون كه اتم رو درست كردن ، من يك روز كه خاله مان قرار بود از مكه بيايد رفتيم فرودگاه و من اونجا يك خارجي ديدم و محكم پاش را لگد كردم و اون به من گفت " اسكي موزي " و من هم گفتم خودتي  ....

من اگر رئيس خارج بشوم نمي گزارم كه مغزاي ما فرار كنن بلكه يه كاري ميكنم كه مغزاي اونا فرار كنن تا ببينن كه خوبه آدم مغزاي بقيه رو فراري بده  

من اگر رئيس خارج بشوم ........

 

-------------------------------------------------------------

پي نوشت :

۱-  آره ...من اگر رئيس خارج بشوم خيلي كارها دوس دارم بكنم .........

۲- مرسی دخترک

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 19:6  توسط قارچی  | 

 

ما هرچه صبر نموديم ديديم كه اين دوره پريود مغزيمان تمام بشو نيست لذا گفتيم جهنم و ضرر مي نويسيم دوباره ....ولي در اين اثنا امروزمان با ديروزمان فرق نمود ، چطور ؟

بنده پس از نوشتن پست قبلي فهميدم كه چه حالي ميبرند عزيزاني كه دو خط عارفانه و فيلسوفانه مينويسند و خلاص ..... و تازه كلي هم برايشان سر و دست ميشكنند لامصبا! ولي ما براي نوشتن هر پست همچين خودمان را جر ميدهيم كه هيچ خياط هندي هم قادر به دوخت و دوزمان نمي باشد و كار از سوزن به جوال دوز و چه بسا گاها" به ميخ طويله ميرسد .... من باب مقايسه موارد زير را ملاحظه فرمائيد :

 پست 1-

آه ه ه ه ه ه ، ديگر از من ، هيچگاه ، شايد با تو ....

                                                                               نويسنده : كاملياي دلشكسته مردابي

 

كامنتها :

1-     وبلاگ بسيار جالب و قشنگي داري خوشحال ميشم كه سري به كلبه تنهائي من بزني چنانچه تمايل داشتيد با هم تبادل لينك كنيم خواهشمند است من را به اسم "مجنون صحرا گرد بي سامان تنها در فراق آواره از هر سو زغم مفلوك  و افسرده " لينك نمائيد

                                               نويسنده  م. ص. گ . ب . س. ت. د . ف . آ. ا . ه .س . ز. غ. م . و. ا

2-     واي ي ي ي ي ي ، چه زيبا سرودي اين شعر را ، چه غوغا نمودي كامليا جوووووون

اين رنسانس شعري را به جامعه ادبيات ، شاعران و  نخبگان جهان تبريك گفته و تولد اين سبك هنري جديد و نوظهور را امشب دوتائي در منزلمان چون مامانم اينا نيستن جشن ميگيريم ، جان مادرت بيا

 

                                                                     نويسنده : ياكريم بعد از ظهر ( دشمن خفاش شب )

.

.

.

2369- خيلي به دلم نشست سوز اين شعر ، تا صبح نخوابيدم از اثري كه بر من گذاشت نظم تو

                                                                          نويسنده : مردي در كلبه تنهائي احزان غم مخور

 

پست 2-

خدايا.....چرا دستاتو باز نميكني بيام بغلم كني ؟

             نويسنده : دختري غريب در هياهوي خيابانهاي بالا شهر و هنوز به ارواح خاك مامان بزرگم باكره

 

كامنتها :

1-     وبلاگ بسيارپر محتوا و زيبائي داريد از خواندن آن بسيار لذت برده و تحت تاثير قرار گرفتيم و سرمشقي شد در ادامه راه زندگيمان ، از شما  دعوت مي شود كه به وبلاگ ما هم سري بزنيد تا كليه محصولات آرايشي و بهداشتي مورد دلخواه شما را در اسرع وقت به آدرستان ارسال نمائيم

                                                                                      نويسنده : واجبي فروشي بيوك و اخوان

 2-     خوشگله شايد خدا سرش شلوغه ...ميخواي من برات باز كنم ؟

                                                                                                               نويسنده : ابرام لولو

 3-     استغفر ا.... تف تو روت ..... خجالتم خوب چيزيه بي حيا

                                                                  نويسنده : حاجي مستغرق در مكتب بيكران و بي انتها

 .

 .

 .

963- ويران كرد اين پيشنهاد تو  همه تار و پود مرا ...

                                                                                     نويسنده : عنكبوتي تنيده در تار تنهائي

 -------------------------------------------------------------------------------

پ . ن :

 1- تمامي اين مطالب تخيلي است ( پيشوندي هم ندارد فقط تخيلي است )

2- چنانچه كسي دلش به حال موضع دايم جر خورده ما ميسوزد يا يك خياط ماهرتر از هندي برايمان پيدا كند ( اين دكتراي دوخت و دوز به دردم نمي خورن ، اينا ظريف كاري بلدن و سري دوزي ...سرشون هم ماشالا شلوغه مال من كار لحاف دوزه ) يا به همان يك خط بسنده كنند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 10:57  توسط قارچی  | 

 

"...............گر هم گله اي هست ...دگر حوصله اي نيست ...."

---------------------------------------------------------------------

پ . ن : حال خندوندن ندارم....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 8:55  توسط قارچی  | 

 

       حال كه در اين بلاد تفسير انتخاباتي شيوع فراوان نموده گروهي از هواداران و قارچ خواهان از بنده جويا شدند كه : يا قارچي در دست ! اي ايستاده با قارچ ! چه شده است تو را كه سكوت اختيار نمودي در اين بلبشو و شير در الاغ ؟ ما رو روشن ساز و شفاف سازي نما كه با كيستي و از چيستي و كدامين گزينه را گزينش نمائي ....؟

       در پاسخ فرمودیم كه روزي پدرمان ما را احضار نموده و با لحني كه در خاطرمان حك شد نصيحت فرمودند  :

"ای پسر تو اين ممكلت هر گهي ميخواي بخوري بخور ولي حرف از سياست مياست بزني خشتكتو پاره ميكننا " و ما چون درد پارگي خشتك زياد كشيده ايم و با اين واژه انس و الفتي ديرينه داريم و فهميده ايم كه اگر ماتحت جر بخورد خودش خوب ميشود ولي خشتك خودش خود به خود خوب نميشود و هزينه دوخت و دوز هم با توجه به اينكه هر طبيب و قابله اي  وارد اينكار شده و دست در آن زياد گشته بالاست و با توجه به اينكه ما را مسجل گشت كه سياسي كاري عوارضي دارد من جمله " وازكتومي بدون بي هوشي " كه ميگويند دردي بس اليم است و جانسوز، و از آنجا كه دانستيم هنگامي كه بزرگان ميگويند " ما راي ميدهيم ولي هيشكي نميدونه به كي " در دل به آخرين كلمه خود دو حرف "رم " را هم ميچسبانند گفتيم كه ما هم نميگوئيم به كي.... زيرا چند چيزنداريم :

1- حوصله ناز كشيدن از دوستاني كه خلاف ميلشان راي ميدهيم

2- حال فك زدن با اين و اون

3- علاقه به تبديل شدن از ايستاده با قارچ به نشسته روي قارچ!

3- ت خ م بيش از یک جفت براي بريدن !

 لذا ياران من ....ما چه بدهيم چه ندهيم چيزيش به شما نميرسد! ...شما بدهيد انشاا...ا كه مقبول ميفتد ...!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/20ساعت 12:9  توسط قارچی  | 

 

عجيبا غريبا كه در مملكت گل وبلبل يك محصول كاملا" ساخت داخل و تميز همچون برگ گل و داراي انواع و اقسام استانداردهاي بهداشتي را براي اينكه چشم نامحرم نبيند چنان در كيسه هاي پلاستيك مشكي و غير بهداشتي همانند  جنس قاچاق مي چپانند ( مانند نوار بهداشتي ) ولي  يك كالاي مستهجن صد در صد ساخت بيگانه و زبر و پلاستيكی و خاردار را در انواع و اقسام رنگ و عطر و مزه را در ويترينها ميچينند و خيلي عادي دست هر ننه فمري ميدهند ( مانند ك ا ن دوم ) كه آدمي هاج و واج مي ماند ... 

از آنجا كه حتي اسم اين كالا هنوز براي برخي از دوستداران ! نامفهوم است لذا جهت تنوير اذهان عمومي موارد ذيل به استحضار ميرسد :

پس از تحقيقات كارشناسانه محقق گشت كه واژه نوار بهداشتي توسط برخي از هموطنان عزيز (ق...نی ) بر روي اين كالا گذاشته شده است چون در ساليان گذشته كه نوار كاست را هنگامي كه يك طرف آن خراب ميشد از طرف ديگرش استفاده مينمودند ايشان نيز در هنگام چراغ قرمز ! از طرف ديگر فرد استفاده ميكردند لذا براي حفظ وجه تشابه اسم نوار و چون تميز و يه جوري ! بود پسوند بهداشتي را به ته آن افزودند ....

حال كه صنعت الکترونیک پيشرفت اساسي نموده است پيشنهاد ميشود كه جهت رفع خجالت از مشتريان مادر مرده اسم اين كالا به عنوانهاي ذيل تغيير يابد :

 1-     "چيز بهداشتي " رسيد !

2-     " سي دي ، دي وي دي ، فلش مموري استريليزه " موجود است !

3-     " روم به ديوار ، گلاب به روتون " در انواع مختلف  !

4-     " اونائي كه با سس بيستر دوست دارن اينو امتحان نکنن " با نصف قيمت !

5-     " اِِِپُل  شورت " در مدلهاي متنوع  !

6-     " برگه گواهي مرخصي  اون چيزه كه مثل تقويم وقتي قرمزه تعطيله " با قيمت تعاوني!

7-     " چاي ليپتون مخصوص دراكولا " موجود است !!!

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت : در همين راستا به كليه مدارس ابتدائي ، مهد كودكها و كليه كودكان عزيز اعلام ميشود كه از اين پس در هنگام بازي كلاغ پر ميتوانند با شنيدن اسم نوار بهداشتي نيز پر بگويند و اين امر هيچگونه جرزني محسوب نمي شود  ...چون همانطور كه مهمانداران هواپيما جزو پستانداران هوائي محسوب ميشوند پس نوار بهداشتي بالدار هم تو لیست پرندگانه دیگه ....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/09ساعت 15:39  توسط قارچی  | 

 

شهرام خيلي لوده بود ...دفعه اول بود كه ميديدمش ، ازاول جاده چالوس همش سعي ميكرد كه خوشمزگي كنه و سعي ميكرد كه نشون بده خيلي باحاله ...

دم يه قهوه خونه  بين راهي نگه داشتيم ...ملت هم جمع بودن ..شهرام رفت  توالتي كه خارج از ساختمون بود و فضاي تنگ و تاريك و قديمي داشت ... منتظراين بوديم كه سفارشمون برسه ...يهو صداي جيغ بلندي شنيديم كه همه مردم از جاشون پريدن .... همه نگاهها با وحشت به طرف توالت برگشت ...درب توالت به شدت چند بار با ديواره برخورد كرد ...انگار يه نفرو بهش ميكوبيدن و بعد ناگهان در باز شد ...

شهرام با رنگي پريده در حالي كه شلوارش تا نيمه پائين بود و نصفي از قضاي حاجتش بهش چسبيده بود  و جلوش هم خيس شده بود با قدرت هرچه تمامتر از توالت بيرون پريد و چند قدم كه دور شد تازه فهميد كه در چه وضعيتي قرار داره .....

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كساني كه در هنگام رفع حاجت زير پاشون سوسك ديدن خوب ميدونن كه وقتي توي هپروت هستن و تمام تمركزشون رو بر روي مخرجشون جمع كردن اگر يه موشي رو به اندازه گربه در حالي كه با چشماش به شما زل زده درست در فاصله 2 سانتي " بي ادبی " شون ببين چه حسي به آدم دست ميده و اونوقت به اين شهرام بيچاره حق ميدن ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/23ساعت 15:50  توسط قارچی  | 

 

آدمي وقتي سوال ميپرسد ميبايست جمله اش را كامل ادا كند وگرنه آدم ساده اي مثل من از كجا بايد بداند كه منظور ايشان چيست ؟ علم غيب نداريم كه ...

دوران دانشگاه بود ....وارد كلاس شدم ...دختر و پسر مشغول سر وصدا و داد وبيداد بودند ... از آنجائي كه بنده در كل دانشگاه به عنوان ساده ترين و معصومترين فرد شناخته شده بودم بچه ها به محض ديدن من گفتند بيا ...فلاني اومد ...خانم " ش" كه اعتماد به نفس كاذب عجيبي در زمينه زيبائي داشت و بر با مزه بودن خود بسيار اصرار ميورزيد به طرف من اومد و گفت :

-         فلاني نطر تو چيه ؟

-         من ؟ واسه چي ؟

-         ميخوايم با استاد صحبت كنيم بندازه عقب !!!!!!!!

-         جدي ؟!!ميخواين بندازه عقب ؟!!

-         آره خب ...بهتره بابا!

-         بهتر و بدتريشو نميدونم ...خودتون ميدونين ....اگر فكر ميكنين بندازه عقب بهتره خب بندازين عقب ...حالا من بايد چيكار كنم ؟!!

-         هيچي ديگه تو هم اصرار كن !

-         من اصرار كنم بندازه عقب ؟!!!!

-         آره ديگه ...

( بچه ها كه مي دونستن كه من چقدر ساده ام و اين حرفها همه اش از روي دلپاكي منه و منتظر پايان اين ماجرا بودن ميخنديدن و ايشون هنوز متوجه نشده بود ...)

-         باشه ....من با استاد صحبت ميكنم كه بندازه عقب ولي اگر قبول نكرد چي ؟

-         چرا اگه همه اصرار كنيم قبول مي كنه

-         شايد خوشش نياد !!

-         از چي ؟!!!!

-         كه بندازه عقب

( اينجا بود كه دوستمون فهميد بچه ها چرا ميخندن ولي نخواست خودشو از تك و تا بندازه )

 -         حالا شما هم بگو اينجوري فرصت داريم حداقل يه ذره بخونيم

-         آره خب اينطوري آدم ميتونه كتاب دستش بگيره ....

 --------------------------------------------------------------------------

هنوزم كه هنوزه نميدونم استاد عقب انداخت يا نه .....ولي امتحان سر موقع خودش برگزار شد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/15ساعت 12:2  توسط قارچی  | 

 

تو تاكسي بوديم .... صداي عهديه از بلندگوها  پخش بود

خانم كه خيلي شيك هم بود صندلي جلو نشسته بود و دخترك كه ۵-۴ سال داشت  روي پاي مامانه و رخ به رخ نشسته بود و هي زبون ميريخت  مامان هم سعي ميكرد طوري جواب بده كه دخترك بيشتر شيرين زبوني كنه ،

 راننده كه سن وسال دار و يه مقدار داش مشدي بود دستاش روغني شده بود و سعي ميكرد كه فرمان ماشينو كثيف نكنه ..هر كي توي حال خودش بود ولي در عين حال به شيرين زبونياي دختره گوش ميداديم .راننده  دست برد و از جعبه دستمال كاغذي يه دونه بر داشت ....طرح روي دستمال كاغذي سفيد عكساي قلب همراه با  گلهاي كوچيك قرمز رنگ بود .....

دخترك اين صحنه دست بردن راننده و برداشتن دستمال كاغذي رو با چشمهاش تعقيب كرد ...ناگهان برگشت به مامانش گفت :

-        مامان ، مامان

-        بعله

-        اينو نيگا كن !

-        چيو ؟

-        اين دستمال كاغذيه رو !

-        خوب چيه مگه ؟

-        ببين چقدر شكل شورت  توئه  كه ديشب پوشيده بودي !!!!

 

دستمال در دستهاي راننده بي حركت ماند .....

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن 1: اي وزارت ارشاد ، اي گشت منكرات ، ما منبع فساد را كشف كرديم .... به جاي رفتن در كوچه و خيابان فسق و فجور را در درون جعبه هاي دستمال كاغذي بجوئيد !

پ . ن 2 : اگر ميشد روي جعبه هاي اين دستمال ها نوشت " به هيچگونه تمركز فكري ، ياد آوري خاطرات  و هنرهاي تجسمي نيازي نيست " چه فروشي مي كرد !!

پ . ن 3 : تجسم كنيد  آگهي ها روي در و ديوار سوپر ماركتها را  :

" دستمال كاغذي با مايع چرب كننده ، دستمال كاغذي با طعم گيلاس ، دستمال كاغذي خار دار ، دستمال كاغذي با مارك گوچي و كريستين ديور ، دستمال كاغذي مدل گره اي ، دستمال كاغذي مدل لامبادائي

پ . ن ۴ : خانوما و آقايون محترم ...وقتي بچه دهن لق دارين حداقل شلوار بپوشين

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/31ساعت 9:39  توسط قارچی  | 

 

مرده شور تركيب هرچي آدم رفيق ضايع كن بي جنبه رو ببرن .....

حالا بر فرض يكي هم سوتي داد ....آدم بايستي همچين بخنده كه مجلس بهم بريزه ؟

حالا بيا و ثابت كن كه بابا من متاثر شده بودم  .....

 

" جلسه بود و همه دور تا دور نشسته بودند ، خانم مهندس با حالتي خاص موضوعي رقت انگيز و دراماتيك را شرح داده  و كل حضار با چهره هائي مغموم گوش ميدادند .....

درست هنگامي كه به نقطه اوج داستان رسيده بودند براي اينكه روح لطيف خود را نمايان سازند فرمودند :

واي ي ي ي ي همين الانم تمام موهاي تنم سيخ شده !

بنده در جهت تائيد فرمايش ايشون و براي اعلام همدردي عرض كردم :

مال منم سيخ شده ......!!!!! "

 

مجلس را تجسم كنيد ..!!!!

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ .ن : آقاي شاعري كه فرموده اي : تو مو ميبيني و من پيچش مو .......... لطفا" اين پيچش و ميچش را به اين دوستان بنده توضيح دهيد ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24ساعت 11:12  توسط قارچی  | 

 

تقصير من چيه كه ملت ما لغتنامه دهخدا رو حفظ نيستن ....!!

اون  مادر مرده 30 سال زحمت كشيد واسه همین روزا دیگه !!!

 

"در جلسه بوديم ... همه حضار خير سرشان آدم حسابي بودند  ...خانم كه ماشالا روي اورانگوتان را سفيد نموده بود غمزه ريزان از اين كه با آقاي فلاني كار كند امتناع مي نمود .

بنده به عنوان ميانجي عرض نمودم : خانم شما قبول كنيد من به ايشون سفارش مي كنم كه هر طور شده شما رو ارضا كنه .... "

نمي دونم  چرا چند نفر پقي زدند زير خنده و بعضيها سرشون رو انداختن پائين و اين خانم هم از آنروز تا حالا با من حرف نميزنه

مگه ارضا همون راضي معني نميده خب ....؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/16ساعت 10:45  توسط قارچی  | 

 

لطفا" عين خود خواننده بخوانيد :

بي عشق عمر آدم بي اعتقاد ميره

                                                  با عشق عمر آدم هر دم به فاك ميره

هردم به .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 8:40  توسط قارچی  | 

 

گفتيم تفالي بزنيم به خواجه شيراز، لسان الغيب ،حافظ .... كه آقا جان تكليف ما چه ميشود و چه  كار كنيم آخر؟ ...عقلمان يه چيزي ميگويد دلمان چيز ديگري ... به كجا رجوع كنيم و كدام جواب كار ما را ميدهند ؟

چنان گذاشت در كاسه مان كه گمان ميرود تا آخر عمر نياز به هيچ فال ديگري نداشته باشيم !!!

فرمودند :

ديدم به خواب خوش كه به دستم پياله بود

                                                   تعبير رفت و كار به "دولت" حواله بود

 

احتمالا" خواجه هم فهميده كه وقتي اين قسمت تصميمي بگيرد عقل و دل بايد بروند كشكشان را بسابند

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن : خدا رو شكر كه ايشان لسانشان غيب بوده اگر دوزار زبان داشتند چه تيكه هائي نثار مردم مي نمودند ....خدايش بيامرزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/14ساعت 12:43  توسط قارچی  | 

 

همكارمان بر اثر بي احتياطي و استفاده از روش غلط دچار سانحه شكستگي غضروف گرديد،از قسمت چيز  ( 18-) *

جهت عيادت رهسپار گشتيم با دسته گل و شيريني... همسر بينوا از زور خجالت سرخ شده و با دستپاچگي از اتاق خارج گرديد....فكر اينكه چيز را گچ گرفته و به گردن آويزان نموده چاشني بمب خنده اي بود كه در حال انفجار بود ولي رودربايستي اجازه اين كار را نميداد ...قسمتي از ديالوگ عيادت را تقديم ميكنم :

 اولي  : خوب رضا جون حالت چطوره ؟

رضا ( در حالي كه روي تشك ولو شده پاها را كاملا" از هم باز نموده و هرزگاهي با دست نوازشي بر عضو آسيب ديده ميكرد ) : شكر خدا بد نيستم

دومي : خدا بد نده چي شده ؟  

رضا : بد نبيني ( البته واضح و مبرهن بود كه خدا بد نداده يكي ديگه بد داده !! )

سومي : حالش چطوره ؟

رضا : حال كي ؟!!

سومي : حال چيز ديگه .....قسمت شكسته شده!! ....( نزديك بود بگويم حال بچه!! ...كه جلوي خود را گرفتم )

رضا : هي ..بابام در اومد  چشمتون روز بد نبينه .... چيز غريبي بود !...خود دكترا كف كرده بودن كاشكي ميشد نشونتون بدم ....البته عكسشو دارم !!!

همگي : نه آقا قربون دستت ...زحمت نكش ....راضي به زحمت نيستيم .... ممنونم!!!

اولي : حالا شكسته بوده ؟

رضا : بله از سه جا غضروفش شكسته بود كه عملش كردن

سومي : مثل گوش نيستش كه وقتي بشكنه گوشت اضافه مياره ؟

رضا : چرا دكتر ميگه يك سانت بطولش اضافه ميشه !!!!!!!!!!!!!!!!

دومي : شكسته بود ، كج شده بود ؟

رضا : آره دولا شده بود !!!!

سومي : آخه چطور اينطوري شد ؟  

رضا ( در حالي كه نگاه ميكرد تا همسرش نشنود) : آره چند شب پيش يه ينده خدائي رو سوار كردم .....و قس عليهذا ..... و گناه اينكار را به گردن آن خانوم انداخت و تلاش در جهت اثبات اين ماجرا كه باعث اينكار همسر گراميشان نيست و انواع داستانها كه خانمش نفهميده ماجرا چه بوده و فكر ميكند ايشان بر اثر شكستن قولنج با دست به اين درد مبتلا گشته !!

در حين توضيح ايشان ما كه نشان ميداديم كه سراپاگوشيم و حرفش را مي پذيريم در دل ميگفتيم : ارواح عمه ات .... خودتي !!

از ايشان رهنمون خواستيم كه چه شد كه اينطور شد و روش غلط چه بوده كه درس عبرتي براي بازماندگان باشد كه ايشان تمامي توصيه هاي ايمني را كه دكتر برايشان توضيح داده بودند عينا" بازگو نموده  و ما با دقت تمام و جان دل سر تكان داده و آويزه گوش نموديم ....

هنگام برگشت يكي به فكر اين بود كه هر جور شده يكبار غضروفش را بشكند ، يك سانت هم يك سانته !!

يكي به فكر اينكه ديگر از اين روشهاي آكروباتيك اجرا نكند !

و ديگري به اينكه آخ اگر اينطوري شد جواب زنم رو چي بايد بدهم !


 

پ . ن 1 : آقايون لطفا" قولنج نشكنيد ...بعضي كارها زنانه است ..كار را به دست كاردان بسپاريد

پ . ن 2 : اينا فيلمه آقا ....جلوه هاي ويژه است ...با كامپيوتر درستش ميكنن.... وگرنه مگه ميشه اينطوري

پ . ن 3 : بيماران گرامي كه به اين درد مبتلا هستند جهت جلوگيري از پاره شدن بخيه لطفا" هنرهاي تجسمي را فراموش نموده و فقط از كانالهاي تلويزيون ايران استفاده نمائيد

پ . ن 4 : يكي از حادثه ديدگان با آوازي در دستگاه دشتي :

                                         به من نگيد دائي ي ي ي

                                                                 به من بگيد خاله ه ه ه ه ه ه ه

پ. ن 5 : در چنين مواردي بهتره از مرخصي استحقاقي استفاده نمود ...گواهي پزشكي آبرو براي آدم نمي گذارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 10:39  توسط قارچی  | 

 

خانم گوينده راديو ( با غميش ) :

بعضي چيزا مثل شعر خودش بايد بياد ، مثل عشق !!!!!!!!!!!!!!!

 بنده در راستاي شناسائي چيزائي كه خودشون خود بخود بايد بيان موارد ذيل به ذهنم رسيد . حالا اين كه اينا اگر خودشون بيان بده يا خوبه و يا اينكه خودشون ميان يا بايد كاري كنيم تا بيان و يا اينكه اگر اومدن حالا چيكار كنيم من چيزي نميدونم ...

1-     مهمون ناخونده

2-     طلبكار

3-     باباي طرف

4-     گشت ارشاد

5-     آب بینی

6-     انواع اصوات معدوي و رودوي!!!!!

7-     آروغ

8-     Wc يا w60

9-     قاطي شدن آب و روغن در خواب

10- بعضي چيزا دقيقا" اون موقعي كه نبايد بيان.....

11- يه سري چيزاي ديگه

----------------------------------------------------------------------------------------------

 پ . ن : كاشكي براي عشق و اين حرفا هم ميشد رفت داروخانه يه دونه  از اين بسته 3 تائي ها جهت پيشگيري گرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/16ساعت 8:39  توسط قارچی  |